تبليغاتX
خوش آمدید
خوش آمدید
سینه مالا مال درد است , ای دریغا مرهمی
ای دل به دل نگیر
گذر سالها تند شده یا این روزها و شبای بلند با سرعت میگذرن؟!؟
دیدی میگن, انگار همین دیروز بود
همه یه جوری انگار اینو حس کردن
زمان ها چه طولانی تر بودن و قشنگتر
کی و کجا ورقای تقویما برگ به برگ کنده شدن ؟؟
میگن موقع شادی قذر شو بدون ,راست میگن
تو چنته هیچی ندارم الا یه قلب شکسته و دستی پر از شکست
پشیمونم خیلی پشیمون ,ولی از این میترسم که باورت نشه
نمیدونم ازغرورِ یا خیال ؟یا هر چی ؟؟که فکر می کنم وقتی بیای مثل همیشه منو همونطور که هستم قبول میکنی
خونه و زندگیم و آغوش گرم یارمو ,,,,همشون رو پشت سرم جا گذاشتم
تاوان هر گناه رو قبول کردم و به جون خریدم

منم با خورشید رفتم پشت اون کوه های دور

تا تهِ ته دنیا همونجایی که خورشید غروب میکنه رفتم

اما نمی دونستم که بالاخره همه ی روزی با خودحقیقت آشنا میشن
نمیدونستم که آدما به همه چی عادت میکنن
حقیقت تلخه ولی یه روزی به تلخی اونم عادت میکنن
خودشون نمی فهمن ولی اگه لازم بشه جلوی همه سختیها با همه توانشون وایمیستن
پشیمونم خیلی پشیمون ,ولی از این میترسم که باورت نشه
نمیدونم از غرورِ یا خیال ؟یا هر چی ؟؟که فکر می کنم وقتی بیای مثل همیشه منو همونطور که هستم قبول میکنی

تا تهِ ته دنیا همونجایی که خورشید غروب میکنه رفتم

منم با خورشید تا تونستم رفتم پشت اون کوهای دور
تا جایی که تونستم رفتم, تا جایی که برگشتی به اون حقیقت های تلخ نباشه
ولی آغازی باشه برای واقعیت های شیرین shshsh
|+| نوشته شده توسط تانیا در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 2:21 |

ای کاش....

این متن یه جورایی جوابگوی شرایط روحی من  در این زمان هست و خودم ننوشتم ولی به نظرم قشنگ اومد و خواستم با شما تقسیم کنم.

 

 ای کاش.........

 

ziba

 

 

 

اي خداوند ، خداوند عالميان ، خداوند زيباييها به تو محتاجم و به تونيازمند ، خداوندا زبان قاصر مرا چنان

 

تبديل نما تا در تمامي لحظات زندگي خود در مدح و ستايش تو سخن بگويم . با تو سخن گفته و سخنانت را

 

دريافت كنم ، با تو قدم زده و در تو زندگي كنم ، خداوندا ، خود دهانم را به روي زشتي ببند و كلامي روشن و

 

شفاف براي سخن گفتن با خود به من بده . خداوندا به من دعا بياموز . دعاي عبادت ، دعاي عشق ، دعاي

 

اشك ، دعاي غنا ، دعاي سرفرازي ، دعاي سعادت ، دعاي محبت و دعاي ايمان .

 

به من دعا بياموزتا در دل شبها تا در تاريكي هاي غمناك ، درآسمان تو همچون چراغ ماه بسوزم و در تو

 

روشنايي باشم ،در تو فروغي باشم بر همگان . مرا دعا بياموز تا در شبهاي تاريك ، زِروشنايي بي كرانت

 

چون ستارگان بفروزم . مرا دعا بياموز تا در اين گلشن عشق ، به هر نسيم تو گلهاي جاودانه برآيند،گلهايي

 

كه از عطر نفست روييده ، گلهايي كه براي ديدن تو قد علم كرده ، گلهايي كه بوي خوش خود را از تو گرفته

 

اند .گلهايي كه در تو زندگي مي كنند و بدون تو كمترازآني توان زيست را نخواهند داشت . خداوندا تمامي

 

خارهاي گزنده در زمين را به گلهايي زيبا ودوست داشتني تبديل نما و ازهر يك هماني را بساز كه خود مي

 

خواهي.

 

 

مرا دعا بياموز تا به باغ محبت ، زشاخه شاخه ي انگشت من جوانه برآيد ، تا درآن هنگام كه دستانم را با

 

وجودي به تمامي عشق بسوي تو دراز مي كنم ، دسته هايي از زيباترين گلها را به تو تقديم كنم چرا كه

 

شايسته بهترينها هستي ولي هيچ بهتريني يافت نمي شود كه ارزش آن را داشته باشد كه به تو داده شود .

 

مرا دعا بياموز تا به ظلمت شبها زِواژه واژه كلامم گل ستاره بتابد و زنورآن همه جا روشن و تابناك گردد

 

نوري عظيم كه با روشنايي اش نداي صبح اميد را در دل ظلمت بي فروغ سردهد نوري بي كران كه به تو

 

رسد و در تو محو گردد .

 

مرا دعا بياموز تا ز دولت عشق ستاره به دل خلقت بي شمار بتابد ، دلها را روشن سازد ،دلها را بيدارسازد

 

و تو را اي زيباترين ، اي بهترين در دل خود احساس كنند همچون من .

 

خداوندا ، مرا دعاي عبادت آموز تا به عبادت تو اي يگانه معبود ، تا به شكر گزاري تو اي يكتا خداوند

 

بپردازم . خداوندا به من

 

بياموز چگونه دعا كردن را. چگونه در حضور تو دعا كردن را ، و در تو بودن و

 

ماندن تا ابدالاباد را .

 

خداوندا ، به من دعاي عشق بياموز. مرا از عشق لايزال خود پر كن و از من

 

استفاده كن و اين عشق ازلي را به همگان بتابان . خداوندا عشق را تو به من

 

بياموز ، عاشق بودن را من فرا مي گيرم .عشق را تو به من بياموز، بخشيدن

 

را من فرا مي گيرم . محبوب ترينم ، طريق درست عشق ورزيدن را به همگان

 

بياموز تا معناي واقعي عشق را درك كنند نه عشقي فاني بلكه عشقي

 

جاويد چرا كه در تو فنا و نابودي بي معناست و هر آنچه كه در تو بدست مي

 

آيد هرگز نابود نخواهد شد و پايدار است .

 

خداوندا ، به من دعاي اشك بياموز ، اشكي كه براي شستشويم بريزد و

 

چهره ام را پاك سازد تا با چهره اي ناپاك به حضور تو نيايم .

 

خداوندا ، به من دعاي غنا بياموز ، چرا كه آناني كه درتو زندگي مي كنند ،

 

غني توانند. مرا غني ساز، مرا پر ساز از هر آنچه كه از آن توست . مرا غني

 

سازاز تمامي پاكيها مرا غني ساز ازعشق وجودي خود تا به دنيا دلبستگي

 

نداشته باشم.

 

 خداوندا ، به من دعاي سرافرازي بياموز ، خود به من آموز كه همواره

 

سربلند باشم ، تنها سربلندي در حضور توست اي خداوند بي همتا ، پس مرا

 

از سرافكندگيهاي ظاهري رها ساز و پر كن ز آنچه از توست و خالي ز آنچه از

 

آنِ‌ شيطان است چرا كه در تو سرافرازي مطلق است و كسي كه در توست

 

هيچگاه سرافكنده نخواهد شد . پس مرا سرافرازگردان چنانكه من همواره در

 

تو هستم چگونه سرافرازي را تو به من بياموز و هوشياري در آن را .

 

خداوندا ، مرا دعاي سعادت آموز، سعادتي كه تنها در راه رسيدن به تو

 

بدست آيد و بس .

 

خداوندا ، مرا دعاي محبت بياموز ، محبتي كه سرچشمه آن تو بوده ، محبتي

 

كه از چشمه جوشان توغليان كند ، محبتي كه از تو سرچشمه گيرد و در من

 

بريزد ، به من چگونه محبت كردن را بياموز و درونم را از محبت خود پر كن تا

 

من نيز بتوانم محبت كنم چرا كه تا آن هنگام كه از محبت تو پرنشوم توان

 

محبت رانخواهم داشت .

 

خداوندا ، مرا دعاي ايمان بياموز ، تا همواره در ايمانم به تو استوارباشم تا

 

همواره در ايمان رشد كنم ، همواره درجات كمال و رسيدن به تو را بپيمايم و

 

تا به آخر و تا آن هنگام كه آخرين نفس در وجودم است در ايمان پايدار بمانم .

 

ziba2

|+| نوشته شده توسط تانیا در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 1:1 |

هدفت رو فراموش نکن

سلام

مدت ها بود که وبلاگ رو به روز نمی کردم شاید چون حس می کردم که لازمه اول در خودم تغییراتی به وجود بیارم. وقتی که می خوام نوشتن رو شروع کنم ,انقدر نکات قابل ذکر به ذهنم هجوم میارن که گاها بحثی رو که با یه هدف شروع کردم با چند نتیجه گیری مختلف ! به پایان میرسونم ....من همیشه از استقامت, از من نوعی بودن و از بودن نوشتم. همیشه سعی کردم که ارزش انسان  ,وظیفه انسان و جایگاه کسی که اراده می کنه و خودش رو محدود به سنن و زمان و مکان نمی دونه رو به نحوی در نوشته هام بگنجونم و بهش اشاره ای داشته باشم...... هدفم همون هدف هستش ولی دلم میخواد طوری بنویسم که همه بتونن احساسم رو درک کنن و سبک نوشتنم رو کمی تغییر دادم ...


وقتی که هنوز می تونی به غروب خورشید نگاه کنی و لبخند بزنی و یه حس عجیب رو احساس رو کنی ...............

 

وقتی که می تونی زیبا ترین هارمونی رنگ ها رو در یه گل کوچیک پیدا کنی و از ته دل خدا رو شکر بگی ......................

 

اگه هنوز خنده یا حتی لبخند یه کودک قلبت رو گرم و تپش قلبت رو آروم می کنه .........................

 

اگه می تونی تو آدما, خوبی رو ببینی و بدی رو چشم پوشی کنی .....................

 

اگر  قطرات بارون که  بر سقف خونت می چکن ,  برات حکم ضربآهنگ خاطرات رو داره نه لالایی آرام بخشی برای خواب ....................

 

اگر هنوز یه رنگین کمون ,حتی اگه کوچیک هم باشه, همون حس هیجان و حس قشنگ دوران بچگیت رو برات تداعی می کنه ...................

 

وقتی که هنوز به کسانی که باهات در ارتباطند دست دوستی و یاری میدی ,بدون اینکه بدی هاشون رو به خودت نهیب بزنی ...............................

 

اگه هنوزم با دریافت یه کارت تبریک یا نامه از یه دوست قدیمی یا حتی یه کادوی کوچیک, احساس خوشایندی بهت دست میده ........................

 

اگه می تونی به گذشته نگاه کنی و لبخند بزنی ولی می خوای که ادامه بدی و آیندت برات مهمه, چون میدونی که در معادله زندگی, آینده هیچ وقت با گذشته قابل مقایسه نیست ..........................

 

وقتی که همه نا امیدن ,تو سرتو بالا می کنی و تو دلت با خدا حرف میزنی ......................

 

پس بدون که هنوز امید داری !

 

امید پدیده ای شگفت انگیز است که گاهی تسلیم میشود, گاهی تحریف میشود و گاهی اوقات پنهان میشود ,اما به ندرت شکست می خورد .هنگامی که هیچ چیز دیگری نمی تواند ما را یاری دهد, امید است که ما را زنده نگاه میدارد.پدیده ای که به که ما نیرویی دوباره می بخشد .امید میتواند نور و روشنایی را به تاریک ترین مکان ها وارد کند ...

اجازه بدید که تلاش و دست آورد های حاصل از اون باعث بشه که دیگران از شما به عنوان موجودی برتر و انسانی شاخص یاد کنند .... میتونید تبدیل به همون کسی بشید که تو رویاهاتون می بینید ........ تصمیم بگیرید که هرگز به کمتر از آنچه که می توانید باشید قانع  نشید ......

تلاش  امروزتون نتیجه شیرین فرداها میشه ..... با هر فرد موفقی که حرف بزنید اگر رو راست و صادق باشه میگه اشتباهاتش بیشتر از شما بوده و همین علتی شده برای موفقیت, چون پیروزی مجموعه ای از ناکامی ها ,تلاش ,  امید , درس عبرت از گذشته و تکرار نکردن اونهاست .....البته برای هر چیزی باید زمانی تعیین کنیم چرا که  آموختنی ها در دنیا زیاده و زندگی که فقط تلاش برای هدفی عبث و بیهوده  بوده ارزشی نداره به عبارتی دیگر هدف های متوالی تعریف کنید که رسیدن به هدف بعدی امیدی باشه برای نتیجه گیری از هدف فعلی ...........

 زندگی شما از لحظه ای تغییر می کند که تصمیمی تازه بگیرید و به اون پایبند باشید .... مطمئن باشید که چیزی که تمام فکر شما رو متوجه خودش می کند, تحقق خواهد یافت ............... باور داشته باشید که غیر ممکن , ممکن خواهد بود .... .... و هیچ کس غیر از شما نمیتونه تعیین کنه که لحظه شکست شما کدام است و تنها لحظه ای شکست خواهید خورد که به خودتتان بگویید شکست خوردم .......


آنچه که ما شیفته آن هستیم و به دست نمی آید, دیر یابتر از چیزی است که پیشتر به دست آورده بودیم .

زندگی عزمی است که با جوانی همراه میشود, کوششی است که به کمال میرسد و خردی است که پیری را به به دنبال دارد ..

sh

|+| نوشته شده توسط تانیا در شنبه هشتم دی 1386 ساعت 5:25 |

هر چه بادا باد

shهمیشه دوست دارم بعد از چشم گشودن ببینم که هوا ابری است و مبدا خورشید نا پیداست و باز می

خواهم با نوازش پرتو های خورشید بیدار شوم , آن وقت زمین را در پیرامون خود جست و جو کنم و اگر

در ناز و نوازش باران باشم ترجیح می دهم که ساکت بمانم و گوش کنم,به هر چیزی که از راه می رسد

نگاه کنم و تعبیری عاشقانه از اشیا را به خاطر بسپارم. من به آفتاب اعتماد دارم و با ابرهای صبحگاهی

مانوسم ,هوای روشنی که گاه ناگهان تاریک می شود,شوق غریبی در من ایجاد می کند. من با سرود

های بیهوده ای که برای هستیسروده میشود میانه ای ندارم و از میان تمام چیزهایی که دوست دارم

ساده زیستن را بیش از همه آرزو میکنم,هوا که این طور میشود ,همینطور که الان هست ,هوای سادگی

می کنم .راستش را بخواهید من این اندیشه را مدیون آندره ژید هستم.آبی را نوشیدم که به راستی

رفع عطش کرد,ژید را در همان اوان جوانی شناختم و کلامش تا اعماق قلبم نفوذ کرد, آن گاه که به من

می گفت: نگرانم که نمی دانی چه کسی خواهی شد,ختی نمی دانی چه کسی می خواهی

بشوی ,اما خوب میدانم که باید راهی را برگزینی ,آن هم راهی رو به سر بالایی,شتاب داشته باش.

شتاب در این که زود تر زندگی کنی ,تو هیچ گاه درنگ مکن,همین که دیدی محیطی به رنگ تو درآمد و با

آن یکسان شدی و آن محیط دیگر چیزی به تو یاد نمی دهد باید آن را ترک گویی. باید که لحظه ها را با

ارزش بدانی ,همیشه به خود بقبولان زندگی می تواند زیبا تر از این باشد که هست , باید آن چه

شدنی است به وقوع بپیوندد ,آن چه بود کم تر از آن چه هست برایم اهمیت دارد. و آن چه هست کمتر

از آن چه باید باشد. من مخصوصا می دانم که أدمی پیشرفت نخواهد کرد مگر آن که گذشته را پس

براند,مگذار هیچ وجودی از گذشته ,تو را از رفتن باز دارد,به سوی آینده شتاب کن,دیگر بس است که شعر

را به رویا انتقال دهی و بر عکس,.

هر انتخابی اگر درباره اش بیندیشی هراس انگیز است ولی با اتکا به شاستگی خویش می توان سدی

را که در مقابل روح ماست از میان بر داشت و در این راه بلیستی که با خدا بیش از هر چیز دیگر الفت

داشت ,بی ایمانی به خدا بسیار دشوار تر از آن است که تصور می رود . از خداوند جز به طور طبیعی

نباید حرف زد ,بیشتر مردم متوقع هستند که خدا در کارشان دخالت کند و نظم موجود را به دلخواهشان

بر هم بزند ولی این کار عدم وفاداری به قوانین خداست ,و نوعی تقلب است ,بایستی با خدا یکی شد

به جز خدا به چیزی ایمان میاور ,هیچ چیزرا بی دلیل مپذیر. شوق دانستن از تردید زاده می شود,ازباور

داشتن بپر هیز و چیز بیاموز.ای هوس چه شب هایی که نتوانستم بخوابم از بس به رویایی خیره شدم

که جای خواب را گرفته بود .

در وجود خویش تنها به چیزی دل بسته باش که احساس می کنی در هیچ جا جز در تو نیست و از خودت

موجودی بیافرین که هیچ موجودی نتواند جانشین آن شود, هر جنبنده ای مجموعه ای از شادی

است ,هر چیز که هستی دارد از شادی برخوردار میشود ,کوشش به سوی شادی است .

خودت را آزاد کن از هر چیز که به دست و پایت گره تلخ یاس می زند و دیو درونت را سرکوب کن .دوست

من هر چه عبور تو تند تر باشد بایستی نگاه تو آزمند تر باشد و گریز تو هر چه شتاب زده تر است در

آغوش کشیدنت باید ناگهانی تر باشد. عاشق باش و آرزو کن که بی آرزو بمیری.

 

 sh

|+| نوشته شده توسط تانیا در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 2:38 |

ضربه نهایی
دنیا پر از شادی و دشواری است و تو یک انتخاب گر توانایی. آسمان زندگی تو گاهی آبی و درخشان

است و گاهی ابر هایی آن را تیره می کنند.گاهی درخشش صاف و صادق آبی آسمان زندگی تو آن قدر

زیاد است که چشم ها را خیره میکند و گاه ابر ها آن قدر تیره و انبوهند که به راحتی نمی توان پذیرفت

این آسمان لحظاتی پیش درخشان بوده است.

پیوسته به خاطر داشته باش ,همیشه باد های تند می توانند ابرهای سنگین و تیره را از مقابل خورشید درخشان سعادت که در دل آسمان زندگی تو می درخشد با خود ببرند.

پیوسته به خاطر داشته باش طوفان های درونی تو همان همت های بلند تو هستند که گاهگاهی صدمه می بینند و زخمی می شوند.

مراقب باش تا آهوی تیز تک همت تو زخمی نشود.اگر پای همت تو اندکی زخم شود,دیگر نمی تواند از

صخره های بلند ناملایمات و دشواری ها آسان بجهد.آهوی زخمی زخمی همت تو به ناچار لنگ لنگان

حرکت خواهد کرد و چیزی نمی گذرد که طعمه شیر درنده تقدیر خواهد شد.صیاد تقدیر پیوسته منتظر

توست تا به زانو در آیی,آن گاه تو را به راحتی از میان بر خواهد داشت .صیاد تقدیر تو اگرچه منتظر است

تا تو دوباره بلند شوی و حرکت کنی,اما اگر تو از ادامه راه باز بمانی او در بلعیدن تو ذرهای درنگ نخواهد

کرد;این قانون هستی است.بکوش نسیم ملایم درونت با یاری خداوند دوباره جان بگرد و به باد پر قدرت

بدل شو.

خواهی گفت من نود و نه بار موفق نشدم و نود و نه بار به خود امید دادم. نود و نه بار وقتی صبح ها از

خواب بیدار شدم با خود گفتم : امروز ,روز تازه ای است. امروز من باید دوباره متولد شوم. امروز من باید

دیو غم راسر ببرم ,امروز من باید نسیم درونم را به بادی تند بدل کنم تا ابر های سیاه و سنگین را از دل

آسمان آبی فراری دهند.

من تو را خواهم گفت : همیشه در آخرین لحظه آن گاه که هیچ منتظرش نیستیم و آن گاه که در

اوج ناامیدی ها از آخرین ضربه ای که باید بر در هستبکوبیم تا باز شود, ناگهان از حرکت باز می

مانیم;خسته و افسرده,نیمه جان و نا توان و عرق ریزان به گوشه ای می نشینیم.

اما من تو را خواهم گت : در هستی با تمام وجود منتظر آخرین ضربه تو بود تالولای سیاه و زنگ زده اش

را به سوی تو بچرخاند و تو را به باغ خوشبختی راه دهد. باور کن تنها راه باز شدن در ,همان ضربه نهایی

بود که تو از آن باز ماندی. ای کاش در لحظه آخر یک بار هم به صدای زیبای من حقیقی ات گوش فرا می

دادی.

و چنین شد که ابرهای سیاه سنگین آسمان وجود من باباد های تندی که با یاری حضرت حق آن را به کار

کرفتم,ناگهان با سرعت زیاد از مقابل خورشید سعادت به کناری رفتند و آهوی همت من آن چنان تند و

چابک صخره های بلند و دست نا یافتنی هستی رادر نوردید و به قله های خنک زندگی نزدیک شد و آن

چنان از چشمه های جوشان کوهساران زندگیمن آب گوارا نوشید که من هنوز از لذت آن مستم,آن چنان

مست که هر لحظه پژواک این آهنگ مولانا را در صخره های وجودم می شنوم که :

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو

|+| نوشته شده توسط تانیا در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 2:37 |

متفاوت
سلام دوستان ببخشید که سرم کمی به وبلاگ دیگرم گرم هستش  و امتحان سختی هم دارم ,که به امید خدا بعد از اینکه کمی سرم خلوت شد و زمان بیشتری برای فکر کردن داشتم باز هم دل نوشته هام رو با شما تقسیم می کنم . اما علت به روز کردنم .........

 

دختري به کلیه گروه خوني (((او مثبت ))) نياز فوري دارد . از كساني كه ميتوانند كمكي كنند

 خواهشمندیم خيلي فوري با اين شماره تماس بگيرند . ۰۹۱۵۵۴۷۴۳۲۴ چشم به ياري شما دوخته ايم.

از دوستان وبلاگنويس صميمانه و عاجزانه تقاضا دارم اين اطلاعيه

را در وبلاگشان درج كنند و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند .

 شايد شما بتوانيد در اين امر قدم خيري بر داريد .

يادتان نرود . جان انساني در خطر است

موفق باشید.

 

|+| نوشته شده توسط تانیا در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 ساعت 16:5 |

**زمانی برای خواستن **

تو با تمام وجود آن را خواستی,  آن قدر خواستی که یک لحظه قلبت نا منظم و تند تند شروع به تپیدن کرد.مثل باروت آروم و بی حرکت بودی که کبریت بهت زدن.خودت را چنان فراموش کردی که حتی آن روز کفشاتو لنگه به لنگه پوشیدی. به خاطرش ان قدر بی مورد اضطراب و ناراحتی کشیدی که  دیوارا هم به حالت خندیدن.آن قدر برایش گریه کردی  و  خواستیش که حتی اسمت هم فراموشت شد ,

 ولی تو !, ولی تو می ترسی.می ترسی که اگر بند پوتینات را محکم ببندی پا درد بگیری.می ترسی که اگر از دره عبور کنی کفشات گلی بشه.تو می ترسی زیر بارون بری , مبادا که سرما بخوری..تو می ترسی شبا رو بی خواب بمونی که یه وقت خوابای شیرینتو از دست ندی.تو می ترسی که اقدام کنی که نکنه کسی  سر به سرت بذاره.تو می ترسی فقط خودت باشی که یهو کسی سرت کلاه نذاره.تو می ترسی ساده و صادق باشی.تو خیلی می ترسی که ترسو نبودن یه وقت کار دستت بده.تو می ترسی به قله کوه بری که نکنه یه وقت بیفتی..تو می ترسی که روی قله کوه دستاتو باز کنی و دعا کنی.می ترسی که نکنه دعات قبول نشه  و بهت بر بخوره. تو می ترسی دلتو به دریا بزنی و پیش بری   که یهو غرق نشی ,

 اما می دونی چیه؟ کفشای گلی , پاهای زخمی و خسته از دویدن , بارونی که خیست می کنه , این که فکر و خیال نذاره بخوابی , بدونی هنوز پویایی تواین دنیا , این که خودت باشی , نترس , ساده و صادق!! این که به قله کوه برسی , این که کسی دعاتو بشنوه , این که اهل دریا ها باشی , همش یعنی خوشبختی.

-----------------------------------------------------------------------

من آنچه می نمایم نیستم. آنچه هست لباسی است که بر تن کرده ام , لباسی که با دقت بافته شده است تا مرا از سوالات دیگران و آنها را از اهمال من محافظت کند.

-----------------------------------------------------------------------

ای دل ,  اگر بی خردان گویند جان همانند تن نابود می شود و آنچه نابود شود باز نمی گردد , به آنها بگو , شکوفه ها می گذرند , اما بذرها کی مانند و این است شکوه هستی.

|+| نوشته شده توسط تانیا در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 23:14 |

**بهشت یعنی کامل شدن**
تو میتوانی همین الان تصمیم بگیری که این متن را بخوانی , یا از خواندنش صرفنظر کنی و به همین سادگی می توانی از نقطه سایه به منطقه آفتابی بروی.وجه تمایز اصلی تو به عنوان یک انسان با موجودات دیگر قدرت تصمیم گیری و مختار بودن توست.

 خداوند وجود تو را خواهان تغییر  آفریده است.باید و نباید ها و کلیشه ها , روح متحول تو را مادی و ساکن نموده است.همیشه خواهان تغییر باش  خواهان رفتن , رجعت کردن , حتی پرواز کردن به دور دست ها , به دنیای جدید, به دنیای خودت آری به وجود خودت آن گاه که خود را شناختی و درک کردی خدا را نیز درک خواهی کرد.دنیای تو خیلی بزرگ است به اندازه بزرگی روحت , به بزرگی عشقت.

با عشق زنده باش با عشق الهی به خودت اعتماد کن.تو خدا گونه ای هستی بر روی زمین.آن گاه که خداوند تو را از گل آفرید بر تو از روح خداوندی خویش دمید.پس تو لیاقتش را داری چون جزیی از خدا در وجود توست.به این دنیای مادی و ساکن خو نکن.روح الهی در تو جریان دارد پس قدر آن را بدان.به ماموریت الهی خویش فکر کن.

با نیروی ایمان و اراده سنگ ها را در هم شکن آب ها را تحت کنترل خود در بیاور , و این را بدان تو برای کامل شدن به این دنیا آمده ای.آمده ای حقایق را بیابی و وقتی کامل شدی به قول ریچارد باخ در کتاب ارزشمند "جاناتان مرغ دریایی" , به بهشت می رسی و آن را درک می کنی.آری بهشت یعنی کامل شدن.

این پست را با جمله ای از کتاب "جاناتان مرغ دریایی "به پایان می رسونم:

چرا دشوار ترین کار در دنیا این است که پرنده ای را متقاعد کنی آزاد است؟

------------------------------------------------------------------------------

 "بهره مندان کسانی هستند که خوابی آشفته و روزگاری نا موزون دارن."

-------------------------------------------------------------------------------

 "در یابیم که عقل سکان و کشتی روح آدمی است و عشق بادبان آن."

 

|+| نوشته شده توسط تانیا در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 23:48 |

**پنجره ای به سوی عشق**

چه زیبا خواهد شد , اگر در این چند صباح,  که میهمان تن خویش هستیم , با شاه کلید عشق , قفل دل های بسته را بگشاییم. تا بتوانیم میزبان همه ترانه ها باشیم.اگر عشق را بشناسیم دیگر در قید و بند ارزش گذاری سطحی نخواهیم بود , چرا که عشق خود یک ارزش عمیق است و به همه چیز ارزش می بخشد. زمانی که از سایه های کابوس وار نفس , انصراف دادیم, عشق در ما قدم می گذارد. آن گاه آرامش معنا پیدا خواهد کرد  . اگر فقط ظاهر عشق را بشناسیم , فقر درونی ما بارز تر خواهد گشت. برای بودن عشق به زمان خاصی نیاز نیست , اما برای فکر کردن به آن زمان بسیاری نیاز داریم .

اصولا ما فکر می کنیم بدون عشق زندگی را گم کرده ایم , در صورتی که زندگی عشق را گم کرده و گروهی از ما هر دو را. شاید ما از تاریکی درون فقط رنج ببریم , ولی بدون عشق از سرما خواهیم مرد. عشق چه بی ما و چه با ما از دروازه وجود خواهد گذشت , ای کاش بتوانیم به هنگام عبور دریافتش کنیم .

اگر بتوانیم همچون شمعی بذل سر و تن کنیم , بار جسد از دوش جان بر زمین نهاده و از پیله خواب به در آمده ایم. سز گذر پیاده ها , از خاکستر پروانه ها , در خواب مخمل ناز , کنار اشک پشت نقاب , بیا عشق را باور کنیم.

--------------------------------------------------------------

 عشق چنین است: آهی از اقیانوس,  احساس اشکی از آسمان , اندیشه و لبخندی از کشتزار روح.

-------------------------------------------------------------

آن ترانه را اندیشه آفرید , سکوت فراوانی اش بخشید , فریاد به صدایش در آورد , حقیقت پوشاندش , رویا

ها تکرارش کردند , عشق فهمیدش , بیدار پنهانش کرد و روح آنرا فرا خواند.

|+| نوشته شده توسط تانیا در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 0:17 |

تقلید کورکورانه ممنوع!!!!!!!!
درسی که آموختن آن در زندگی ضروری است,این است که متضاد شجاعت,ترسو بودن نیست.متضاد شجاعت پیروی کورکورانه و کپی کردن روش زندگی دیگران است.ممکن است شما سال های پر ارزش و بر گشت ناپذیری را صرف پیروی از دیگران کرده باشید در صورتی که از این مساله غافلید که همان افراد در حال تقلید از خود شما هستند!! این گونه رفتار کردن به خصوص در تصمیم گیری های مهم زندگی بسیار اشکار است.( یعنی چرخه کامل و ثابت ماندن ).!!!!!!!!!

به راستی چه چیزی باعث میشود که در زندگی,رفتارها و نوع تصمیم گیری و دیدگاه هایمان کپی برداری از دیگران باشد به عنوان مثال چرا اگر دوستان ما ازدواج می کنند,یا تحصیلات دانشگاهی دارند یا جای خاصی زندگی میکنند ویا کارهای دیگری در زندگی شان انجام می دهند ما هم باید همان کارها را بکنیم؟

شاید اتفاقات فوق باید در مقطع زمانی دیگری برای ما رخ بدهند,و ما باید زودتر آن را انجام می دادیم و چه بسا هیچ زمانی نباید در مورد ما,آن اتفاق رخ دهد.بیایید خود را از این تقلید کورکورانه ذهنی رهایی بخشیم.

اگر بتوانیم راه و روش مطلوب و فراخور نیاز های روحی و شخصیتی خود را در زندگی پیش بگیریم و نگذاریم که زیبایی و تقدس زندگی مانبا این پیروی های مورد دستبرد قرار گیرد,بیشتر عذاب ها و ناراحتی مان در زندگی برطرف خواهد شد.

---------------------------------------------------------------------------------------

قلب من از تشنگی می سوزد اما نمی خواهم با نوشیدن خون ضعیفی از جنس ضعیفان سیراب شود.

---------------------------------------------------------------------------------------

یاد و خاطره چیست ؟آیا چیزی جز برگ پاییزی است که اندکی در باد می جنبد و به خود می پیچد, و سپس برای زمان طولانی در خاک دفن می شود.

---------------------------------------------------------------------------------------

 

|+| نوشته شده توسط تانیا در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت 19:57 |